شماره 9 سوارس بارسلونا به چه کسی می‌رسد

[ad_1]

گروه ورزشی: لوئیس سوارس با اعلام رسمی رونالد کومان در لیست فروش بارسلونا قرار گرفته و در آستانه انتقال به یوونتوس است.طبق گزارش رسانه‌های ایتالیایی تا چند روز آینده ستاره اروگوئه‌ای هم‌بازی رونالدو می‌شود.اما نکته جالب توجه تیم بارسلونا این است که وارث شماره «9» لوئیس سوارس در بارسلونا چه کسی خواهد بود؟

موندو دپورتیوو در خبری اعلام کرد که رونالد کومان قصد دارد تا اهمیت بیشتری به ستاره 17 ساله بارسلونا بدهد و او را جانشین شماره سوارس کند.آنسو فاتی که اکنون شماره 31 بارسلونا را برتن می‌کند به عقیده کومان باید شماره «9» سوارس در فصل آینده را بپوشد.البته باید دید آیا این اتفاق رخ می‌دهد و ستاره‌ای دیگر این شماره را بر تن نمی‌کند؟ لائوتارو مارتینز که یکی از گزینه‌های بارسلونا لقب گرفته می‌تواند وارث شماره سوارس باشد.

[ad_2]

Source link

چه کسی توقعات مردم را بالا برده است؟ ‏

[ad_1]

گروه سیاسی:روزنامه ‏همدلی نوشت: ‏«در هر دولتی و مقطعی اگر ما انتظارات مردم را بیش از حد بالا ببریم، همیشه شکست خوردیم. یعنی هر دولتی هر مقدار بتواند ‏بالاترین خدمت را بکند، اما اگر در نظر مردم انتظارات مردم را بالاتر ببریم، ما شکست خوردیم. انتظارات باید در حد امکان‌پذیر ‏جامعه و در حد واقعیت‌های جامعه باشد. منابع ما محدود است. اگر انتظارات را بالاتر از منابع موجود ببریم، همیشه شکست ‏خورده و عقب ماندیم.» ‏
عبارات و گزاره‌های فوق بخشی از سخنانی است که حسن روحانی سه‌شنبه گذشته و در نشست با مدیران ارشد رسانه‌های کشور به ‏مناسبت هفته دولت بیان کرده است. اگرچه آنچه را که رئیس دولت دوازدهم گفته، از منظر جامعه‌شناسی سیاسی امری مقرون به ‏صواب و قرین واقعیت و حقیقت است، اما به نظر می‌رسد که روحانی چنین عبارات و گزاره‌های هشداردهنده را خیلی دیرهنگام ‏برای کنترل و هدایت سازوکار‌های جاری موجود در جامعه به کار گرفته است.به عبارت دیگر، چنین گزاره‌هایی، آن هم با آن بار ‏معنایی کارساز و موثر، یک هشدار دیرهنگام است. این‌که روحانی به چه دلیلی و بسیار دیر این گزاره راهبردی را بیان کرده، ‏معلوم و مشخص نیست؛ بهتر آن بود که وی خیلی زودتر و از همان اوان دولت خود چنین گزاره‌های راهبردی را الگو و راهنمای ‏عمل دولت در قبال تقاضا‌ها و مطالبات مردم قرار می‌داد. اما وقتی چنین گزاره‌ای در شرایط حاضر از زبان روحانی اظهار می‌شود ‏و قویاً بر آن تاکید دارد، نه تنها گرهی از مشکلات را باز نمی‌کند و منجر به ترک عادت نیز نمی‌شود، بلکه در حکم نوشداروی ‏پس از مرگ سهراب است و به مصداق «از قضا سرکنگبین صفرا فزود» ممکن است موجب وخامت اوضاع شود. ‏
از آقای روحانی باید پرسید چه کسی انتظارات و توقعات مردم را بالا برده است؟ گویی رئیس دولت‌های یازدهم و دوازدهم ‏فراموش کرده است که برای شکست رقیب خود در انتخابات ریاست جمهوری گذشته چه وعده‌هایی را به مردم داده بود؟ او در اوان ‏رقابت انتخاباتی چنان انتظارات و امید‌ها را بالا برده بود که گویی با ورود دوباره‌اش به پاستور کشور گلستان می‌شود و اگر ‏می‌توانست، سفر به کره ماه و حتی گردش به دور زمین در ۸۰ روز را نیز در کنار وعده‌های دیگر، به مردم ارائه می‌کرد. این‌که ‏قرار بود چرخ اقتصاد به همراه چرخ سانتیریفیوژ بگردد، این‌که قرار بود مردم آنقدر بی‌نیاز شوند که وام‌گذار دولت باشند و عطای ‏گرفتن یارانه را به لقایش ببخشند، از زبان چه کسی بیان شد؟ وعده رونق اقتصادی، رشد کسب و کار، خروج از تورم و بیکاری را ‏چه کسی به مردم داده بود؟ شواهد و قراین گویاتر از آن است که روحانی بخواهد گناه این داستان را به گردن دیگران بیندازد و بالا ‏رفتن سطح انتظارات جامعه را به دیگران احاله کند. بماند این که رئیس جمهور از غیر واقعی بودن قیمت‌ها و گرانی‌های ‏لجام‌گسیخته خبر ندارد، از پدیده‌هایی، چون کارتن‌خوابی، گورخوابی یا ماشین‌خوابی، از چگونگی بروز سلاطین فساد، از این که چه ‏دست‌هایی در بالا رفتن قیمت سکه و ارز نقش دارند، خبر ندارد. بماند این‌که خبر ندارد که چه عواملی باعث سقوط آزاد ارزش ‏پول ملی شده است و از وقایع چندش‌آور ناشی از فقر در زیر پوست شهر بی‌اطلاع است. بماند که در زمان فیلترینگ پیام‌رسان ‏محبوب ایرانیان یعنی تلگرام، انفعال و وادادگی را بر رفع فیلترینگ ترجیح داده است، بماند این‌که رفتاری متناسب با احساسات ‏مردم از خود بروز نمی‌دهد یا از قرارداد‌های نجومی با مربیان خارجی فوتبال ایران از ویلموتس تا استراماچونی و کالدرون خبر ‏ندارد، بماند که از پرونده‌های فساد و اختلاس‌های نجومی جاری، رانت‌جویی و ویژه‌خواری و حس ویرانگر تبعیض‌ها در کشور ‏بی‌اطلاع است، بماند این که دیر متوجه بالارفتن قیمت بنزین در آبانماه ۱۳۹۸ شده بود، بماند که در سقوط هواپیمای اوکراینی ‏دچار شفافیت دیرهنگام شده بود یا از آمار دقیق کشته‌شدگان آبان ۹۸ همچنان بی‌اطلاع است. تردیدی نیست که مسئول اصلی بالا ‏بردن سطح انتظارات و توقعات مردم کسی جز روحانی نیست. هر چند که، محافل سیاسی رقیب او، برخی از افراد کابینه او و ‏همچنین فشار آمریکا در اجرای برنامه‌های تحریم ایران، نیز در بالا بردن این انتظارات و توقعات بی‌نقش نیستند. در این فقره ‏بهتراست که روحانی برای اثبات صداقت، ابتدا نقش خود در این وضعیت را بپذیرد. ‏

 

[ad_2]

Source link

برخی از امامزاده‌های دماوند، اصلا امامزاده نیستند

[ad_1]

حجت الاسلام محمدعلی ایازی، در خصوص مباحث مربوط به واگذاری بخشی از کوه دماوند به سازمان اوقاف و بعد تکذیب این موضوع و واگذاری کامل آن به منابع طبیعی، به آیات قرآن کریم در سوره انفال اشاره کرد و اظهار داشت: در ابتدا باید گفت که دماوند یک اسم کلی است که وقتی به آنجا می‌رویم، می‌بینیم که چندین روستا زیرمجموعه آن قرار دارند؛ مشابه این در مورد کوه سبلان هم هست؛ و، چون بحث موضوعی است باید به صورت دقیق مشخص شود که کجای دماوند مورد بحث بوده است؛ اگر خود کوه باشد که مثل مراتع، جنگل‌ها و دریاها، این‌ها جزء انفال هستند و جنبه شخصی ندارد؛ البته می‌توانند اجاره دهند؛ مثل گذشته که برخی انفال را اجاره می‌دادند.
عضو برجسته مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در توضیح بیشتر لغت انفال گفت: انفال در لغت به معنی کار غیر واجب است، اما در اصطلاح به اموالی گفته می‌شود که در اختیار دولت‌هاست و در اختیار شخص خاصی نیست و کسی هم نمی‌تواند این اموال را در اختیار و انحصار خودش بگیرد و دست ید ملکیت بر آن بگذارد؛ مثل مراتع، جنگل‌ها، کوه‌ها، آب دریاها، دریاچه‌ها و … که این‌ها به اصطلاح امروزی اموال عمومی هستند.این قرآن پژوه خاطرنشان کرد: البته الان گاهی به نقاطی مثل شمال کشور که می‌رویم، می‌بینیم که قسمتی از جنگل‌ها مالک شخصی دارند و اصلا جز محدوده یک روستای خاص محسوب می‌شوند؛ یعنی درست است که جنگل است، اما اینطور نیست که مالک شخصی نداشته باشد؛ و از این رو فقط یک سری جا‌های عمومی هست که ملکیت آن شخصی نبوده و مالکیت آن عمومی است.ایازی خاطرنشان کرد: حالا که بحث دماوند مطرح شده، بد نیست اشاره شود که امامزاده‌ای در یکی از روستا‌های محدوده دامنه کوه دماوند گذاشته‌اند که من برای اولین بار در ۴۰ – ۵۰ سال اخیر شنیدم و آن مسئله امامزاده هارث است؛ بحق اسم‌های عجیب و غریب است که می‌شنویم! این هم خودش مسئله‌ای است که این اصلا وجه تملکش برای کجا و چی بوده که این جای بحث است. این اصلا روشن نیست که بتوانیم راجع به آن صحبت کنیم.
وی افزود: امامزاده‌های زیادی در محدوده دماوند هستند که اکثرشان علمای زیدیه هستند و اصلا امامزاده نیستند، حتی همین امامزاده بالای روستای کن یعنی امامزاده داوود هم همینطور است. من یکباری که به این مکان رفتم و شجره نامه آن را نگاه کردم، دیدم که تقریبا با ۱۳ واسطه به امام معصوم می‌رسد و بعد هم تحقیق کردم دیدم ایشان از علمای زیدیه هستند؛ یعنی ایشان با یک، یا دو یا حتی سه واسطه به امام معصوم نمی‌رسد که لفظ امامزاده به آن اطلاق شود، بلکه با ۱۳ واسطه به امام معصوم می‌رسد و از علمای قرن چهارم هست؛ امامزاده هارث هم ممکن است مثل ایشان باشد.
این استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: همین‌طور در اصفهان هم امامزاده‌هایی هستند که اصلا جزو دراویش هستند؛ دراویش دوره متأخیر قرن چهارم و پنجم و حتی برخی برای قرن دهم هستند که حالا عنوان امامزاده روی آن گذاشته اند.

 

[ad_2]

Source link

در دیوان محاسبات با کسی شوخی ندارم

[ad_1]

گروه سیاسی:رییس دیوان محاسبات کل کشور گفت: با ما کار سیاسی کردند، ولی من در اینجا کار سیاسی نخواهم کرد، ولی نظارت دقیق بر مبنای قانون و سختگیرانه را پیش می‌گیرم زیرا پای بیت المال در میان است و شوخی ندارم.«مهرداد بذرپاش» در مراسم معارفه خود به عنوان رییس دیوان محاسبات اظهار داشت: دیوان اصلی‌ترین و با افتخارترین نهاد در کشور است و کسی نباید خدشه‌ای به این دیوان وارد کند.رییس دیوان محاسبات کل کشور با بیان اینکه حسابرسی عملکرد اصلی‌ترین راهبردی است که باید در دیوان آن را رعایت کنیم، خاطرنشان کرد: تا زمانی که دولت بودجه‌ریزی عملیاتی را لحاظ نکند حسابرسی عملکرد امکانپذیر نیست. زیرساخت‌های دولت الکترونیک از کارهای میانبر در این زمینه است.وی تصریح کرد: هم‌اکنون محافظه‌کاری عمده‌ای وجود دارد هر مدیری که کار نکند کسی کاری به کارش ندارد ولی مدیری که شجاع باشد و کار کند.  اگر اشتباهی مرتکب شود همه دنبالش می‌روند امروز مدیران خوب مدیرانی هستند که تصمیم نمی‌گیرند که این غلط است.

رییس دیوان محاسبات کل کشور ارائه گزارش تفریغ بودجه را از ماموریتهای ذاتی دیوان محاسبات عنوان کرد و ادامه داد: مردم باید احساس کنند دیوان محاسبات به مردم گزارش می‌دهد ما باید به سهم خود قیمت کالا و خدمات را کاهش دهیم و نظارت دیوان باید گسترش یابد.وی با اشاره به برخی حواشی ایجاد شده در روزهای اخیر در مورد سوابق خود گفت: کلکسیونی از حرف‌ها زده شد. بعضی دلسوز بودند و برخی احتمالا نگران شدند. من از همه آنها گذشتم و به خون پدر شهیدم قسم یاد می‌کنم و با خدای خود عهد می‌بندم که ایستاده‌ام و ذره‌ای از حقوق مردم و بیت المال کوتاه نمی‌آیم و اجازه نمی‌دهم به کسی به اسم عدالت خواهی ظلم شود.وی افزود: با ما کار سیاسی کردند، ولی من در اینجا کار سیاسی نخواهم کرد، ولی نظارت دقیق بر مبنای قانون و سختگیرانه را پیش می‌گیرم زیرا پای بیت المال در میان است و شوخی ندارم و پاسداری از بیت المال هم ماموریت اصلی دیوان است که باید در سخت ترین شرایط آن را رعایت کنیم.

[ad_2]

Source link

ماجرای بستنی اكبر مشتی كه هیچ شعبه‌ای ندارد

[ad_1]

بیشتر رهگذران با دیدن نام و تصویر اکبر مشتی روی تابلوی مغازه، آهسته‌تر قدم برمی‌دارند، اما از چشیدن طعم بستنی‌های شعبه اصلی محبوب‌ترین بستنی‌فروشی پایتخت واهمه دارند. از سال۱۳۲۰ که این بستنی‌فروشی در خیابان ری و روی تپه‌های خاکی این خیابان قد علم کرد، تا امروز که قریب به ۸۰سال از آن روز‌ها گذشته، چنین روز‌های سوت و کوری را به‌خود ندیده، اما تردیدی نیست که این روز‌ها نیز می‌گذرد و بازهم عطر و شهد بستنی اکبر مشتی همه‌جا را پر خواهد کرد. اکبر مشتی حدود ۶۰سال است که فوت کرده، اما بستنی‌فروشی او هنوز در حوالی میدان تجریش نفس می‌کشد و به بخشی از هویت تهران و تاریخچه تهران قدیم بدل شده است. به مناسبت ماه جهانی بستنی (۱۰تیر تا ۱۰مرداد) به این بستنی‌فروشی رفتیم و با محمد ملایری یا همان امیر مشتی که خودش را میراث‌دار اکبر مشتی و تاریخ شفاهی بستنی در پایتخت می‌داند گفتگو کردیم.
۸۰سال قبل، وقتی اکبر جعفری برای یافتن کسب‌وکار آبرومندانه پا به تهران گذاشت، کسی تصورش را هم نمی‌کرد که مرد جوان ملایری بعد‌ها یکی از مشهورترین ساکنان پایتخت شود. او بعد از فرازونشیب‌های بسیار، نخستین بستنی‌ساز ایران لقب گرفت و این خوراکی خوشمزه فرنگی را بومی کرد و طولی نکشید که شهرت بستنی اکبر مشتی عالم‌گیر شد. محمد ملایری، پیرمرد هشتادساله‌ای که به قول خودش در دامان اکبر مشتی بزرگ شده، حالا وارث قدیمی‌ترین بستنی‌فروش تهران است و نام یکی از معروف‌ترین برند‌های سنتی پایتخت را زنده نگه داشته است. او از کودکی آن قدر عصای دست اکبر مشتی بوده که حالا برای خودش یک مشتی دیگر در عالم بستنی‌فروشی است و می‌گوید همه قدیمی‌ها، از آبشار و آب‌منگل گرفته تا خیابان ری، او را با نام امیر مشتی می‌شناسند: «اکبر مشتی شوهرعمه‌ام بود. سال‌ها قبل ۳برادر به نام اکبر، صادق و شعبان همراه مادرشان از ملایر به تهران می‌آیند. صادق وسط راه توسط راهزن‌ها کشته می‌شود و بقیه هم در تهران همسایه ما می‌شوند. شعبان که برادر بزرگ بود با مادر بزرگ من و اکبر مشتی هم با عمه‌ام ازدواج می‌کنند و فامیل می‌شویم. من از بچگی در خانه اکبر مشتی بزرگ شدم و او به خاطر من از پدر و مادرم هم نگهداری می‌کرد.»
اکبر مشتی فرزند نداشت و یک‌جور‌هایی محمد ملایری را فرزندخوانده خودش می‌دانست. او بعد از ادامه تحصیل وارد دانشگاه می‌شود و در سال۱۳۴۳ لیسانس حقوق می‌گیرد، اما دست روزگار یک بار دیگر زندگی‌اش را با میراث اکبر مشتی گره می‌زند؛ «خدابیامرز همیشه می‌گفت تو میراث‌دار من هستی و می‌توانی چراغ مغازه‌ام را روشن نگه داری. من حقوق خوانده‌ام و کارمند شرکت نفت بودم. وقتی اکبر مشتی در سال۱۳۴۷ و در نودوهفت‌سالگی فوت کرد، کارگر قدیمی‌اش مغازه را می‌چرخاند، اما بعد از آن که پسرش در جبهه تیر خورد و قطع نخاع شد خودش هم از کار افتاد و مغازه بستنی‌فروشی خیابان ری بلاتکلیف ماند و دست آخر در سال۱۳۶۶ بسته شد. ۴سال بعد اکبر مشتی به خوابم آمد و گفت می‌خواهم مغازه‌ام را ببینم. در عالم خواب او را به مغازه قدیمی‌اش بردم. وقتی به آنجا رسیدیم گفت چرا چراغش خاموش است و کلی غصه خورد. بعد از این ماجرا برای بازنشستگی عجله داشتم تا اینکه در سال ۱۳۷۵ بازنشسته شدم. بلافاصله دست به‌کار شدم و اینجا را خریدم. وقتی به نزدیکی میدان تجریش و خیابان شهرداری آمدیم، اینجا چند بستنی‌فروشی معروف داشت، اما مردم وقتی فهمیدند این شعبه اصلی است آمدند و ما دوباره نام اکبر مشتی را زنده کردیم.»

امیر مشتی حالا میراث‌دار یک بستنی‌فروشی به سن خودش است. ماجرای راه‌اندازی بستنی‌فروشی اکبر مشتی در خیابان ری که نخستین بستنی‌فروشی تهران بود هم مفصل است و امیر مشتی شیرین‌تر از هر کسی تاریخچه محبوب‌ترین بستنی‌فروشی تهران را روایت می‌کند: «اکبر جعفری نام شناسنامه‌ای اکبر مشتی است. رفاقت او با محمد ریش، مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. محمد ریش با آشپزی که از زمان قاجار در دربار کار می‌کرد و بستنی زدن را در فرانسه یاد گرفته بود رابطه دوستانه داشت. وقتی در سال۱۳۱۷ آشپز را از دربار بیرون می‌کنند به محله آب‌منگل می‌آید و همان موقع‌ها بستنی‌سازی را به محمد ریش و اکبر مشتی یاد می‌دهد. مثلا ثعلب‌زدن به بستنی را که یک‌جور‌هایی ضدیخ بستنی است همان آشپز سابق دربار به آن‌ها یاد داد.»

رفاقت اکبر مشتی با محمد ریش به شراکت بدل می‌شود و این دو نفر نخستین بستنی‌فروشی تهران را در خیابان ری راه می‌اندازند؛ «سال‌۱۳۲۰ محمد ریش و اکبر مشتی در خیابان ری مغازه‌ای می‌خرند و با هم بستنی‌فروشی راه می‌اندازند. ۲سال بعد محمد ریش کنار می‌کشد، اما اکبر مشتی مغازه را حفظ می‌کند. او بیشتر شغل‌های رایج آن روزگار مثل طوافی، دستفروشی و میوه‌فروشی را تجربه کرده بود. قبل از باز کردن بستنی‌فروشی هم ۱۳سال «چارواداری» می‌کرد که با قاطر از تهران قندوشکر و چای به شهر‌های شمالی می‌برد و از آنجا هیزم و زغال به تهران می‌آورد. سال۱۳۱۸ و قبل از باز کردن مغازه بستنی‌فروشی، سر کوچه آب‌منگل بستنی‌فروشی می‌کرد. خودش می‌گفت بستنی‌فروشی نوعی دوره‌گردی بود و ما آن را به شغل ثابت بدل کردیم. اکبر مشتی کاری کرد که مشتری از همه جای تهران برای بستنی‌خوردن به مغازه‌اش در خیابان ری بیاید.»

شعبه اصلی اکبر مشتی برای اینکه مشتری‌هایش را حفظ کند نیازی به بیشتر کردن مساحت مغازه ندارد. نخستین بستنی‌فروشی تهران در همه این سال‌ها مشتری‌های خودش را حفظ کرده است. قبل از شیوع کرونا صف خرید بستنی از شعبه اصلی آن قدر طولانی می‌شد که گاهی به ازدحام و شلوغی جلوی بیمارستان شهدای تجریش دامن می‌زد. مردم ساعت‌ها در صف خرید بستنی می‌ایستند تا بستنی اکبر مشتی را بگیرند و بروند، در هر گوشه شهر با جان و دل بخورند. آقای ملایری می‌گوید درآمد بستنی اکبر مشتی به اندازه شهرتش نیست: «ما رستوران‌هایی در تهران داریم که اسم و رسم و سابقه آنچنانی ندارند، اما درآمدشان میلیاردی است. نام و شهرت ما جهانی است، اما درآمدمان به اندازه گذران زندگی خودمان و چند کارگری است که در این مغازه کار می‌کنند.»

امیر مشتی بیش از ۷۰سال در شغل بستنی‌فروشی بوده و می‌گوید در آن روز‌ها تصور هم نمی‌کرده که قیمت هر عدد بستنی در تهران از چندریال به چندصدهزار تومان برسد؛ «ما بستنی را کیلویی ۳تومان و بستنی نونی را یک ریال می‌فروختیم، اما حالا قیمت بستنی‌های ما به کیلویی ۵۰هزار تومان رسیده است. البته چندروز قبل از عده‌ای شنیدم که در یکی از بستنی‌فروشی‌های مدرن و به قول امروزی‌ها لاکچری تهران، بستنی ۴۰۰هزار تومانی خورده‌اند.»

او معتقد است با وجود بستنی‌فروشی‌های مدرن و لاکچری، هنوز هم نام اکبر مشتی به‌عنوان بستنی‌فروش پاکدست و درستکار تهران بر سر زبان‌هاست و او بوده که به این شغل آبرو داده است؛ «اکبر مشتی رسم جار زدن بستنی‌فروش‌ها در کوچه و خیابان را عوض کرد. او شعر معروفی داشت که می‌گفت «خامه داره بستنی، نوبر بهاره بستنی». این شعر را زمانی برای مردم می‌خواند که سر کوچه آب‌منگل کنار بشکه بستنی می‌ایستاد. بعد از راه‌اندازی این مغازه شعرهایش را خوانده بود و مردم خودشان از همه جای تهران به مغازه ما می‌آمدند.»

آقای ملایری همه خاطرات و گفتگو‌هایی که درباره بستنی‌فروشی اکبر مشتی در روزنامه‌های نیم قرن اخیر چاپ شده را کنار هم چیده و به دیوار مغازه زده تا یاد اکبر مشتی زنده نگه داشته شود و مشتری هم بداند در چه جایی بستنی می‌خورد. این قسمت از مغازه یک لوکیشن جذاب برای مشتری‌هایی است که فقط شهره و آوازه بستنی اکبر مشتی را شنیده‌اند. میراث‌دار بستنی اکبر مشتی هرکدام از این عکس‌ها را یک سند تاریخی می‌داند که باید در موزه تهران قدیم جا بگیرند، اما عکسی که در کودکی با اکبر مشتی گرفته را بیش از بقیه عکس‌ها مورد اشاره قرار می‌دهد. او در هشتادسالگی همه خاطراتی که به ۷۰سال قبل مربوط می‌شود را با جزئیات به یاد می‌آورد و حتی نام مشتریان خاص بستنی اکبر مشتی را فراموش نکرده است؛ «همه رجال سیاسی از صدر تا ذیل، مشتری اکبر مشتی بودند. از اهالی معمولی شمیران گرفته تا رجال سیاسی درجه یک، شب جمعه‌ها به زیارت شاه عبدالعظیم (ع) می‌رفتند و در راه برگشت طعم بستنی‌های ما را می‌چشیدند. مشتری خاص ما فخرالدوله، دختر محمدعلیشاه و مادر دکتر امینی بود. سال ۱۳۴۲ که دکتر امینی نخست‌وزیر بود، در روز ۱۴مرداد و سالگرد مشروطه، حدود ۲۰عدد فلاسک عقاب‌نشان می‌آوردند و ۵۰کیلو بستنی اکبر مشتی را از ایران به فرانسه می‌بردند تا در جشنی که به همین مناسبت در سفارت ایران برپا می‌شد از مردم پذیرایی کنند. اینگونه بود که شهرت بستنی اکبر مشتی از مرز‌های ایران فراتر رفت.»

با گذشت ۸۰سال اکبر مشتی هنوز محبوبیت بسیاری نزد مردم تهران دارد و بیشتر مشتری‌هایی که وارد مغازه می‌شوند می‌خواهند در مورد او و مغازه‌اش حرف بزنند. عده‌ای وقتی وارد مغازه می‌شوند در مورد گذشته اکبر مشتی می‌پرسند و آقای ملایری هم مدام با نشان دادن عکس‌های داخل مغازه به آن‌ها توضیح می‌دهد. بعد هم نسخه اصل شناسنامه صاحب نخستین بستنی‌فروشی ایران را از کشوی میزش در می‌آورد و می‌گوید: «یک بار در نزاعی که بین جناح‌های سیاسی شکل گرفته بود، حسین شریعتمداری در صفحه اول روزنامه کیهان و برای یکی از مقاله‌هایش تیتر زد: «اکبر مشتی شعبه دیگری ندارد». بعد از گذشت این همه سال این روزنامه را به یادگار نگه داشته‌ام. خیلی‌ها گفته‌اند اکبر مشتی شعبه دیگری ندارد، اما در بسیاری از کشور‌های دنیا دست‌کم یک بستنی‌فروشی با نام اکبر مشتی باز کرده‌اند. حتی در سفر به چین هم متوجه شدم اکبر مشتی در این کشور هم شعبه دارد. در آلمان، فرانسه، سوئد و انگلیس هم بستنی‌فروشی‌های زیادی با همین اسم دیده‌ام، اما اصل شناسنامه اکبر مشتی اینجاست».

شاید هیچ برندی در ایران و حتی خارج از مرز‌ها به اندازه اکبر مشتی شعبه فیک و جعلی ندارد و دلیلش شهرت روزافزون اکبرآقا در شغل بستنی‌فروشی است. او آنقدر شهرت داشت که وقتی از دنیا رفت، علاوه بر روزنامه‌های ایران، روزنامه‌های بسیاری از کشور‌های دیگر، مثل عراق و پاکستان هم خبر فوتش را چاپ کردند. آقای ملایری می‌گوید با یک پیش‌شرط، بابت سبز شدن قارچ‌گونه شعبه‌های اکبر مشتی در سراسر دنیا مشکلی ندارد؛ «هر کسی مرا می‌بیند در مورد کثرت شعبه‌های اکبر مشتی گله می‌کند، اما من می‌گویم نوش جان کسانی که با نام اکبرآقا کاسبی می‌کنند و حلال‌شان باشد، فقط از آن‌ها می‌خواهم در کارشان تقلب نکنند. به جای زعفران گل‌رنگ نزنند، به جای خامه طبیعی خامه گیاهی استفاده نکنند و داخل شیرشان هم آب نریزند.»

نخستین بستنی‌فروشی تهران روز‌های پرفرازونشیبی را از سر گذرانده و اگر تلاش‌های آقای ملایری برای زنده نگه‌داشتن نام اکبر مشتی نبود، چراغ این مغازه هم برای همیشه خاموش می‌شد. او می‌گوید مغازه جمع‌وجور حوالی میدان تجریش که مردم تهران آن را به‌عنوان شعبه اصلی بستنی اکبر مشتی می‌شناسند چند سال قبل تعطیل شد، اما حالا دارد به حیات خودش ادامه می‌دهد؛ «چندسال قبل قصد داشتیم مغازه را بفروشیم و به شمال برویم. می‌خواستیم یک سوله بستنی بزنیم و خودمان توزیع‌کننده باشیم، اما دیدیم سرمان کلاه می‌گذارند و دوباره برگشتیم. در این مدت کوتاه، مردم چندبار تا در خانه‌مان آمدند و از ما خواستند دوباره مغازه را باز کنیم. یکی از مشتری‌ها می‌گفت به پسرم گفتم عروسی نگیر تا اکبر مشتی باز کند و بستنی عروسی را از آنجا بگیریم. مردم اینگونه اکبر مشتی را دوست دارند و فکر می‌کنم عشق و صداقتی که در کارش داشت نامش را جاودانه کرده است. او زمستان‌ها به کوه‌های اطراف تهران دنبال یخ بود. آن وقت‌ها یخچال نبود و مردم از یخچال طبیعی استفاده می‌کردند. اکبرآقا یخ را در گودال‌هایی به عمق ۶۰-۵۰متر انبار می‌کرد تا بستنی درجه یک دست مردم بدهد.»

سنگ بنای محبوب‌ترین بستنی‌فروشی پایتخت اینگونه گذاشته و نام اکبر مشتی هم به‌عنوان نخستین بستنی‌فروش تهران ثبت می‌شود. شهرت بستنی اکبر مشتی چنان در شهر می‌پیچد که او هر سال در سالگرد مشروطه مغازه‌اش را تعطیل می‌کرد و انبوه بستنی‌هایش به مجلس می‌رفت. اعیان و رجال سیاسی هم آرام آرام مشتری ثابت او شدند و شهرت بستنی اکبر مشتی از مرز‌ها فراتر رفت. امیر مشتی می‌گوید که این بستنی‌فروشی در همان روز‌ها گسترش پیدا کرد و مغازه جمع‌وجور اکبر مشتی در خیابان ری از یک دهنه به ۸دهنه رسید؛ «اکبر مشتی، صداقت و به قول امروزی‌ها وجدان کاری داشت و مردم هم انصافا از بستنی‌هایش استقبال می‌کردند. وقتی کسب‌وکارش رونق گرفت مغازه‌های ریخته‌گری کناری را خرید و ۳دهنه به مغازه‌اش اضافه کرد. سال۱۳۳۸ هم ملک چلوکبابی فرهنگی که ۴‌دهنه بود را به ۱۰۰هزار تومان از ورثه خرید و بستنی‌فروشی اکبر مشتی ۸دهنه مغازه شد.»

آقای ملایری یا همان امیر مشتی، از کودکی آن قدر اطراف پاتیل‌های بستنی آفتابی شده که حسابی فوت و فن بستنی‌سازی را یاد گرفته و حالا بهتر از هر کسی راز خوشمزگی بستنی اکبر مشتی را می‌داند؛ «این خامه خشکی که امروزه در بستنی می‌بینید ابتکار اکبر مشتی است. او از همان اول جنس خوب دست مردم می‌داد و به جای آب در شیر، خامه می‌ریخت. گلاب را از حاج رضا راهب، پدر بزرگ رئیس کارخانه گلاب‌سازی ربیع در قمصر کاشان، می‌خرید و اصلا با هم رفت‌وآمد خانوادگی داشتند. ثعلب را از بهترین عطاری تبریز می‌خرید. ۳‌ماه زمستان که بیکار بود به کاشان می‌رفت و آنجا می‌ماند تا ثعلب که گیاهی شبیه کتیرا است را آرد کند و خودش به تهران بیاورد. اکبر مشتی این گونه به قول معروف اسم در کرد. وقتی تهران ۲میلیون نفر جمعیت داشت، روزی ۲تن بستنی می‌فروخت؛ یعنی بستنی را کیلویی ۵ریال می‌فروخت و من که پای دخل می‌ایستادم روزی ۱۱ تا ۱۲هزار تومان تحویل می‌دادم. روز‌های جمعه، قبل از تاریکی هوا بستنی اکبر مشتی تمام می‌شد. بعضی روز‌ها از شهربانی پاسبان می‌آمد و جلوی مغازه ما می‌ایستاد تا مردم سر بستنی با هم درگیر نشوند. سر بستنی اکبر مشتی دعوا می‌شد و چندبار شیشه مغازه را شکستند. ۲مغازه بستنی‌فروشی دیگر که در نزدیکی مغازه ما بود فقط آخر هفته‌ها و زمانی که بستنی اکبر مشتی تمام می‌شد کاسبی می‌کردند.»

 

[ad_2]

Source link

پروین: فساد، فوتبال ایران را از بین برده؛ به هر سمتی می‌پیچید فساد است!

[ad_1]

گروه ورزشی: پیشکسوت فوتبال ایران گفت: چرا کسی سراغ مدیران قبلی نمی‌رود تا اگر مشکل و خلافی دارند آنها را مورد بازخواست قرار دهند و همه چیز را به مردم بگویند.

علی پروین در مراسم ختم پرویز ابوطالب، پیشکسوت فوتبال کشورمان گفت: ابوطالب زحمات زیادی در فوتبال ما کشیده و تمام بازیکنان مطرح فوتبال ما شاگرد او بودند. امیدوارم مسئولان ما به این افراد بها بدهند تا بازیکن سالاری نباشد و بازیکن بسازند و دنبال بازیکن 5 میلیاردی نروند. روزی که کلنگ زمین راه‌آهن را زدند من آنحا بودم، اما امروز فقط یک اسم از راه‌آهن مانده است. چرا باید اینطور باشد؟ این باشگاه‌ها را دست کسی بدهند که بتواند حداقل چهار بازیکن و مربی بسازد. راه‌آهن و بانک ملی تیم‌هایی بودند که تمام بازیکنان مطرح ایران از این دو تیم آمدند. تا جایی که می‌دانم ابوطالب نزدیک 500 بازیکن ملی تحویل کشور داد. وی در مورد حال و روز این روزهای فوتبال تهران تصریح کرد: فوتبال تهران الآن فقط حرف است و چیز دیگری نمانده است. فقط استقلال و پرسپولیس مانده، در شهرستان هم سپاهان و چند تیم دیگر. فوتبالی در کار نیست. هیچ جای دنیا یک باشگاه چهار مدیرعامل در یک سال عوض نمی‌کند، یا هیچ جا نمی‌بینید فدراسیون فوتبالش را وسط کار رها کنند و بروند. این که نشد فوتبال،‌ بعد هم هیچ کس به داد فوتبال نمی‌رسد، چرا با این اتفاقاتی که افتاده یک نفر سراغ‌ افراد قبلی نمی‌رود که اگر مشکل و خلافی دارند، آنها را بگیرند؟ چرا این کار را نمی‌کنند؟ چرا یک نفر را زیر سوال نمی‌برند؟ من همه مدیران را می‌گویم، چرا مدیرانی که خلاف می‌کنند را نمی‌گیرند و برای مردم روشن نمی‌کنند؟  همینطور که الان اسامی خلافکارها را اعلام می‌کنند، اسامی اینها را هم بگویند. چرا یک مدیرعامل هفت، هشت ماه می‌آید و بعدش نیست؟ چرا با او برخورد نمی‌کنند؟ پیشکسوت فوتبال ایران در مورد پرونده مارک ویلموتس عنوان کرد: زیاد دنبال آن نیستم!

وی درباره مشکلات فدراسیون فوتبال تصریح کرد: یک «کننده کار» باید در فوتبال باشد که چنین کسی در کار نیست؛ البته نبی کمی، به کار آگاه است. فساد در حال از بین بردن فوتبال است و رویم نشد بگویم از بین برده است. نمی‌دانم چه کسی باید به داد این شرایط برسد. پیشکسوت فوتبال ایران با بیان اینکه کسی به حرف امثال او و محمد دادکان توجه نمی‌کند، خاطرنشان کرد: وضعیت استقلال و پرسپولیس را ببینید. می‌گویند این دو تیم را به ما بدهید و ما 100 میلیارد تومان بدهی را می‌پذیریم، اما این کار را نمی‌کنند. به نظر شما چرا این اتفاق می‌افتد؟ می‌خواهند این دو تیم همیشه در حاشیه باشند تا منافع خود را ببرند. خصوصی‌سازی هم «کشک» است. پروین در خصوص شایعه‌ای مبنی بر حضور او در هیئت‌مدیره باشگاه پرسپولیس اظهار داشت: جای ما در هیئت‌مدیره نیست. به نظر شما چرا علی دایی، محمد مایلی‌کهن و محمد دادکان نباید رئیس فدراسیون فوتبال باشند؟ چرا علی کریمی باید در خانه باشد؟ فوتبالی‌ها باید به فوتبال بیایند. نه فقط ما، بلکه اگر از باشگاه استقلال هم وارد عرصه شوند، ما از آنها حمایت می‌کنیم تا فساد را کم کنیم. چون نمی‌توانیم آن را از بین ببریم. به هر سمتی می‌پیچید فساد است.

سرمربی پیشین تیم ملی فوتبال ایران بیان اینکه چرا باید سالی 100 میلیارد هزینه دو باشگاه پرسپولیس و استقلال شود، گفت: در همین زمین‌ها بازیکنان آینده فوتبال درست می‌شوند. مربی نباید هر سال بگوید 2-3 بازیکن چند میلیاردی برای تیمش جذب کنند. تیم‌ها یک سال هم قهرمان نشوند، اما بیایند از بازیکنان جوانان و امیدهای این تیم‌ها استفاده کنند. الان ببینید در تیم‌های پایه پرسپولیس پنج ماه است که یک ریال پول نگرفته‌اند و حتی پول آب معدنی هم ندارند. اگر سالی یکی دو میلیارد تومان هزینه تیم‌های پایه کرده و سالی دو بازیکن امید به تیم بزرگسالان‌شان اضافه کنند، دیگر احتیاجی به جذب بازیکن هفت میلیاردی برای این دو باشگاه نیست. پروین در پاسخ به این سوال که چرا هیچ یک از اعضای فدراسیون فوتبال در مراسم ختم پرویز ابوطالب شرکت نکرده‌اند، گفت: نمی‌دانم از این افراد دعوتی شده است یا نه، اما حتماً باید از فدراسیون فوتبال در این مراسم شرکت می‌کردند.

[ad_2]

Source link

سعید حجاریان: اصلاح‌‌طلبان نمی‌توانند روی ۲ صندلی بنشینند

[ad_1]

«احیای اصل اصلاحات»، «ضرورت تدوین مانیفست اصلاح‌طلبی براساس ۴ معیار»، «پیرایش هویت اصلاحات و ساختن هویتی جدید از دل آن» و «گلایه از عذرخواهان جریان اصلاحات و ضرورت روشن ‌شدن مرزبندی‌های جدید در این جریان» نسخه سعید حجاریان برای خروج اصلاحات از رخوت و به‌روز شدن آن است. مصاحبه با او را از مرزبندی‌های اخیر تندرو و کندرو در جریان اصلاحات شروع کردیم؛ برچسبی که اگرچه زمانی از سوی جریان رقیب به این جریان وارد می‌شد اما چندصباحی است در دل این جریان بروز یافته و خود اصلاح‌طلبان را به رودررویی با هم واداشته است. به باور حجاریان، شدت‌گرفتن بحث تندرو و کندرو چند خاصیت دارد؛ از جمله اینکه مسئله نمایندگی اصلاح‌طلبان را تا حدودی ترمیم می‌کند. حجاریان می‌افزاید: مثلا اگر اصلاح‌طلبی در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای، ۱۸تیر، توقیف نشریات یا دیگر مسائل مانند انتخابات مجلس ششم اصلاح‌طلبان را مقصر بداند، خودبه‌خود بی‌اعتبار می‌شود و به اعتبار جریان پیشروی اصلاح‌طلبان اضافه می‌کند.
وی سپس به دوستانش – اصلاح‌طلبان – توصیه می‌کند اگر در گفتار و کردارشان گرهی از کار کشور باز نمی‌کنند و کمکی به تعمیق تفکر نمی‌کنند، لااقل به ته‌مانده جریان اصلاحات لطمه نزنند! حجاریان معتقد است اصلاح‌طلبی علاوه بر دمکراسی و لوازمش باید درباره ۴ مولفه «عدالت»، «بحث شهروندی»، «الگوی سیاست‌ورزی»‌ و «سیاست خارجی» نظر دقیق و صریح داشته باشد.
او در اهمیت این مهم می‌افزاید: اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان دیگر نمی‌توانند همزمان روی ۲ صندلی بنشینند و هم این باشند و هم آن؛ حالا ممکن است کسی اسم این رویکرد را تندروی بداند، خب بداند! مشروح گفت‌وگوی ما با تئوریسین نامدار جریان اصلاحات در پی می‌آید.

  • گفت‌وگوی ما درباره تندروی و کندروی در سیاست ایران است که به ‌نظر می‌رسد مرزبندی‌های سیاسی سختی را ایجاد کرده است. این مرزبندی به‌نظر می‌رسد حتی درون جریان اصلاحات هم به‌مثابه یک تاکتیک در حال انجام است.

مرزبندی در سیاست، گریزناپذیر است و نیروها و اندیشه‌های سیاسی، به‌ویژه بخش‌هایی که سازمان‌یافته‌اند، در مقاطعی باید دست به مرزبندی بزنند. این مرزبندی‌ها گاه به‌صورت پیش‌دستانه است و گاهی جنبه هویتی و دفاع از خود می‌گیرد. من موافق هر دو اینها هستم و معتقدم ضروری است جریان اصلاحات از برخی تفکرها و جریان‌ها زدوده شود. اگر توجه کرده باشید، طی سالیان گذشته من بارها تحت عناوین مختلف از بازسازی و بازآرایی گفته‌ام؛ زمانی از مرگ اصلاحات و چگونگی زنده ساختن آن گفتم و مدت‌ها بعد از ضرورت تشکیل هسته سخت اصلاحات؛ همه اینها معطوف به‌نوعی مرزبندی بوده که حتماً تندروی و کندروی هم در آن مستتر است.

  • ریشه بحث تندروی و کندروی کجاست؟ از چه مقطعی اصلاح‌طلبان با این خط‌کش از دیگر نیروهای سیاسی تفکیک شدند؟

بعد از انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ از آن مقطع، زمزمه‌هایی بلند شد که جریان پیروز انتخابات تندرو و رادیکال است. این عبارت‌ها اول بار از سوی شکست‌خوردگان مطرح شد و گفتند، ستاد خاتمی بر تخریب ناطق نوری متمرکز شده و ذیل آن پروژه قاطبه جریان راست سنتی را بی‌اعتبار کرده و حتی تمامیت نظام را هدف قرار داده است. این زمزمه‌ها در انحصار این جریان نماند و به‌مرور، به جریان راست مدرن و اصلی‌ترین نماینده آن، حزب کارگزاران سازندگی رسوخ کرد و آنها نیز گفتند جریانی درون دوم خرداد، به‌ترتیب در دولت، شورای شهر، مجلس و دیگر نهادها فرض را بر تندروی و تقابل گذاشته است. این رویه متأسفانه به درون جریان محوری اصلاحات هم کشیده شده است و بعضی اصلاح‌طلبان به‌عنوان انتقاد از خود، به عقبه ‌خود می‌تازند که به‌عنوان نمونه می‌توانم به اظهارات متأخر بعضی دوستان عزیز اشاره کنم. حتی می‌توان به گفتارهای منتسب به آقای خاتمی هم ارجاع داد که ایشان هم بعضی را تندرو می‌داند!

  • مبنای استدلال منتقدان که بخشی از جریان اصلاحات را هم دربر می‌گیرد، روشن است. اینها معتقدند بخشی از نیروهای منتسب به این جریان به‌ مبانی اصلاح‌طلبی پایبند نیستند؛ گاه انقلابی می‌شوند ولی از رویکرد پارلمان‌تاریستی صحبت می‌کنند.

من صحبت کردن در این‌باره را بسیار مفید می‌دانم و امیدوارم سایر دوستان هم به‌تدریج اظهارنظر کنند. واقعیت این است که اصلاح‌طلبی چارچوب مشخصی دارد؛ اگر از آنها عدول کنیم دیگر اصلاح‌طلب نیستیم و من توصیه می‌کنم این قبیل دوستان، به پارادایم‌های گذشته‌شان بازگردند یا لااقل به احزاب همسو بپیوندند تا هزینه اصلاح‌طلبان تندرو بر آنها بار نشود! مثلاً شما به نمونه سازمان مجاهدین انقلاب توجه کنید. طیفی از دوستان مانند آقایان قدیانی، آقاجری و با کمی اختلاف تاج‌زاده رویکرد انتقادی‌تر پیش گرفته‌اند و طیفی دیگر مانند آقای نبوی معتدل هستند و حتی به سمت حزب کارگزاران سازندگی گرایش پیدا کرده‌اند. خب، این اختلاف‌نظر از جنس انشعاب -که پیش‌تر در این حزب رخ داد- نیست اما از نوعی مرزبندی حکایت دارد. حالا شاخص تندروی و کندروی چه‌کسی و کدام رویکرد است؟ قدیانی، آقاجری و تاج‌زاده به‌زعم برخی تندرو هستند چون انتقادات مبنایی مطرح می‌کنند و نبوی تندرو نیست چون حتی از دولت روحانی هم انتقاد نمی‌کند. من معتقدم باید هر دو صدا را به‌رسمیت شناخت اما ضروری است که مرزها شفاف‌ شود. در نیروهای حزب مشارکت هم، چنین الگویی صادق است. افرادی رویکرد انتقادی دارند و به‌دنبال اصلاحات عمیق‌تر هستند، اما عده‌ای همچنان گرایش انجمن اسلامی دارند؛ چه در اعلام موضع و چه در الگوی فعالیت جمعی. مع‌الوصف، ضرورت دارد هر کس جایگاه خودش را مشخص کند. نمی‌شود از عنوان و سابقه اصلاح‌طلبی خرج کنید، در مناسبت‌ها و دیدارهای رسمی خود را نماینده طیف پیشروی این جریان معرفی کنید و نهایتاً، مانند اصولگرایان موضع بگیرید.

  • شما از چارچوب‌های لایتغیر اصلاح‌طلبی و ضرورت مشخص کردن جایگاه‌ها گفتید. این چارچوب‌ها چیست و چگونه می‌توان آنها را در قالب نوعی دستور کار صورت‌بندی کرد.

امروز، قریب ۲۳ سال از دوم خرداد گذشته و چارچوب‌ها کم‌وبیش مشخص است. شاید، بتوانیم برای اصلاح‌طلبی متنی از جنس مانیفست تهیه کنیم تا افراد و احزاب خود را با آن تطبیق دهند و دیگران نیز بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند. اما در کوتاه‌مدت معتقدم اصلاح‌طلبی علاوه بر دمکراسی و لوازم‌اش باید درباره چند مؤلفه نظر دقیق و صریح داشته باشد. نخستین آنها «عدالت» است. به هر حال یکی از بن‌مایه‌های انقلاب، خیزش علیه نابرابری و فاصله طبقاتی بود که اکنون با هر دو درگیر هستیم. پس، فرد یا حزب اصلاح‌طلب باید به‌لحاظ نظری و عملی بداند و بگوید پاسخ‌اش به مسئله عدالت چیست. این امر مستلزم آن است که فساد و ناکارآمدی خودی و غیرخودی نشود و نقد دائماً در جریان باشد حتی اگر نزدیک‌ترین افراد مورد انتقاد قرار بگیرند.
دومین آنها بحث «شهروندی» است. چه بپذیریم، چه نپذیریم شهروند درجه دوم و شهروندانی که اساساً به رسمیت شناخته نمی‌شوند، بخشی از واقعیت موجود هستند. فرد یا حزب اصلاح‌طلب باید مشخص کند آیا به «شهروند برابرحقوق» معتقد است یا او هم شابلون و متر و معیارهای محدودکننده دارد؛ مثلاً باید بگوید آیا نظارت استصوابی صرفاً به‌دلیل حذف اصلاح‌طلبان ناصواب است یا چون شایسته‌ستیز است، باید لغو شود. سومین مؤلفه، «الگوی سیاست‌ورزی»‌ است. سیاست‌ورزی، شاید از شدت تکرار از معنا خالی شده باشد، اما مردم باید بدانند اصلاح‌طلبان مطابق چه اصول و با چه اهدافی سیاست‌ورزی می‌کنند. آیا کسی که به هر قیمت خود را درون بازی از پیش تعیین‌ شده سیاست پرتاب می‌کند، اصلاح‌طلب است؟ آیا کسی که ناظر شرایط موجود است و سیاست داخلی را متغیر درجه دوم می‌داند، اصلاح‌طلب است؟ لااقل، پاسخ من به هر دو پرسش منفی است. اصلاح‌طلبی باید بر سر اصول و شروط و راهبردهایی بایستد و اگر چنین نکند بی‌هویت می‌شود. چهارمین مؤلفه «سیاست خارجی» است. واقعیت این است دیگر نمی‌توان در سیاست‌ خارجی از راهبردهای دوگانه سخن گفت و تعارف کرد. یا سیاست خارجی کشور در خدمت توسعه و منافع ملی است، یا فاقد چنین نقشی است و در خدمت توسعه نیست. فرد اصلاح‌طلب بدون مسامحه باید اعلام کند، حامی کدام راهبرد است و صف خود را از راهبردهای هزینه‌ساز جدا کند. به این مؤلفه‌ها می‌توان مواردی دیگر را اضافه کرد اما باید به یک گزاره وفادار بود؛ اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان دیگر نمی‌توانند همزمان روی دو صندلی بنشینند و هم این باشند و هم آن. حالا ممکن است کسی اسم این رویکرد را تندروی بداند، خب بداند!

  • به همان بحث تندروی برگردیم. آیا سنجه و شاخصی برای تفکیک تندروی از کندروی وجود دارد؟

این‌ دو معمولا در سطح الفاظ بوده‌اند اما باید سنجه‌هایشان تعریف و تدقیق شود. اولا باید یک نگاه تاریخی را ضمیمه کارمان کنیم تا بدانیم این خط‌کشی‌ها به چه دلیل آغاز شده است. زمانی کسانی که دوم خردادی‌ها را رادیکال خواندند، به این نتیجه رسیدند که خاتمی خوب است و مشکل از اطرافیان‌ اوست. اطرافیان هم اسم رمز حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب بود. یعنی اگر آنها حذف شوند، مشکلی با خاتمی وجود ندارد. اما هرچه پیش‌تر آمدیم، دیدیم دایره تندروها گسترده شد! کسانی را تندرو خواندند که اندک فعالیتی در عرصه عمومی نداشتند و این نشان می‌داد مشکل جای دیگری است و دوگانه تندرو-کندرو برساخته ذهنی است. اما ببینیم تندروها چه کسانی بودند. مبدأ بحث ما دوم خرداد بود، و من هم به همان زمان ارجاع می‌دهم.
به ‌نظر من نخستین جرقه‌های تندروی که معطوف به عمل سیاسی بود، مربوط می‌شود به ستاد انتخاباتی آقای خاتمی در بندرعباس. آنجا ستاد را به آتش کشیدند و یکی از اعضای ستاد در آتش سوخت و از دنیا رفت. علاوه بر این چندین نوبت به میتینگ‌ها و سخنرانی‌های ستاد خاتمی حمله شد که شرح این وقایع کمابیش به قلم مرحوم بابک داد ثبت و ضبط شده است. ولی شاید بد نباشد به جلد جدید خاطرات مرحوم هاشمی – انتقال قدرت – ارجاع بدهیم. بنا به روایت ایشان، از ۳۱فروردین ۱۳۷۶ حملات انصار حزب‌الله به خاتمی شروع شد و همینطور جسته و گریخته صحبت‌هایی از فشار بر خاتمی به میان می‌آمد تا حدی که شائبه حمایت مستقیم رهبری از آقای ناطق مطرح شد. حتی هاشمی به دیداری با آقای روحانی ارجاع داده و در صفحه۱۵۴ کتاب می‌نویسد: «دکتر حسن روحانی آمد. اظهار نگرانی کرد از اینکه پس از موضع‌گیری رهبری، اگر آرای مردم با نظر ایشان هماهنگ نباشد، ضربه بزرگی به نظام خواهد بود و اینگونه موضع را اشتباه می‌داند…» بخش زیادی از خاطرات این برهه زمانی مربوط است به حمایت‌های یک‌سویه، وزن‌کشی‌ها، تندروی‌ها و مقابله با نظر مردم. تا اینکه هاشمی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت می‌نویسد: «آقای موسوی خوئینی‌ها، تلفنی خبر داد که با حکم دادگاه انقلاب، امشب دارند ستاد انتخابات آقای خاتمی را تخلیه می‌کنند.» خب اینها نشانه‌های تندروی است. حالا باید بپرسیم دوم خردادی‌ها تندرو بودند یا جریان مقابل‌شان. من برای جلوگیری از طولانی‌شدن بحث از ارجاع به روزنوشت‌های بعدی هاشمی و ذکر بعضی دیگر از مسائل خودداری می‌کنم اما خوب است علاقه‌مندان سیل عذرخواهی‌های معاونان و مدیران وزارت اطلاعات آقای فلاحیان را در این جلد از خاطرات آقای هاشمی بخوانند. به‌عنوان نمونه هاشمی در روزنوشت ۱۷خرداد می‌نویسد: «جمعی از مدیران وزارت اطلاعات آمدند. از احتمال اینکه در کابینه جدید، وزیر خارج از اطلاعات بیاورند و جمع‌شان را پراکنده کنند، اظهار نگرانی نمودند. از دخالت در انتخابات به نفع آقای ناطق نوری شرمنده‌اند. برای اینکه وزیر جدید، فردی از خودشان باشد، استمداد کردند.» اینها همان افرادی بودند که کارناوال عاشورا را ساختند و در گذشته نیز سوابق مشعشعی داشتند! خب، اینها مگر نشانه تندروی نیست؟

  • به‌نظر منظور منتقدان تندروی، چه از درون و چه از بیرون جریان اصلاحات، عملکرد دوم‌خردادی‌ها یا اصلاح‌طلبان پس از ورود به قدرت است.

اگر اینطور باشد، باز هم می‌شود مبتنی بر داده‌های تاریخی و تحلیلی نشان داد تندروها چه کسانی بودند. ببینید؛ چند مسئله درباره چپ‌ها (خط‌امامی‌ها یا اصلاح‌طلبان) مطرح است؛ اعدام وابستگان رژیم پهلوی، اشغال سفارت آمریکا، انفجار نخست‌وزیری و حتی قتل‌های سال۱۳۶۷! من هم منتقد اقداماتی مثل اعدام و اشغال سفارت هستم، اما این مسائل را باید امتداد انقلاب دانست و گفت منشأ صدور این احکام و دلیل بروز این اتفاق‌ها در همان اندیشه انقلابی است و نمی‌توان آنها را به اقدامات یک فرد یا چند جوان دانشجو تنزل داد. درباره پرونده انفجار نخست‌وزیری هم که بحمدالله همه دوستان ما را چندسال پس از واقعه زندانی کردند، در انفرادی نگه داشتند و مفصل بازجویی کردند؛ آن هم در دوره سیطره چپ‌ها! الان هم معتقدم هر نوع اتهامی متوجه چپ‌هاست، کنفرانس خبری بگذارند و اعلام کنند. اعدام‌های سال۱۳۶۷ هم بحث خاص خود را می‌طلبد، اما اجمالا می‌توانم بگویم اولا آن اقدامات اساسا نمی‌توانست در سطح اقدامات و تصمیم‌های یک جریان سیاسی رخ دهد، ثانیا دست‌اندرکاران در قید حیات هستند و حتی از اقداماتشان دفاع می‌کنند. اما کسی که درباره این مسائل حساس است، چه خوب است کارنامه آقای لاجوردی را هم بررسی کند و گریزی به دوره فعالیت آقای فلاحیان در وزارت اطلاعات بزند. شعبه۷ دادستانی و وزارت اطلاعات آقای هاشمی در اختیار جریان راست بود و کیس‌های زیادی هم قابل بررسی است. نقد من به هاشمی اینجاست. ایشان دوم خردادی‌ها را رادیکال می‌دانست اما هیچ‌گاه مسئولیت وزارت اطلاعات دوره خود را نپذیرفت. مگر می‌شود آن حجم از وقایع ریز و درشت رخ دهد و رئیس‌جمهور -آن هم با سطح اختیارات دوره سازندگی- بی‌اطلاع باشد؟ چرا هاشمی سکوت کرد؟! به هر حال یک نفر باید پاسخگوی کارنامه سعید امامی و باندش می‌بود.

  • در دوره اصلاحات چطور؟

در این مقطع هم از سوی اصلاح‌طلبان تندروی رخ نداد و نمی‌دانم چرا دوستان بر سر عذرخواهی رقابت می‌کنند. جریان انصار حزب‌الله انتهای منطقی تندروی خیابانی بود و وقت زیادی از دولت اصلاحات گرفت. شما امروز نمی‌توانید تصور کنید وزیر دولت مستقر را در خیابان کتک بزنند، اما اینها نوری و مهاجرانی را کتک زدند. شما نمی‌توانید تصور کنید رسماً اسامی سوژه‌های ترور منتشر شود و تهدید به قتل کنند، اما کردند. ببینید؛ اینها دکترسروش را کتک زدند و حتی قصد از بین بردن او را داشتند؛ به چه جرمی؟ بحث اندیشه‌ای. در این دوره، سطوحی از قدرت رسما در موضع جنگ با دولت قرار داشتند. وزارت اطلاعات آقای دری نجف‌آبادی رسما حرف رئیس‌جمهور را نمی‌خواند! خب، اینها همه یعنی چه؟ کمی صریح‌تر حرف بزنم. من معتقدم حتی اکبر گنجی هم رادیکال نبود، او واقعیت‌ها را ‌نوشت… شما توجه کنید که بخشی از اتهامات ما یا به بیان برخی، تندروی‌های ما مربوط است به انتقاد از هاشمی. هاشمی در دوره اصلاحات حقیقتا دمکرات نبود اما دوری از قدرت و نگاه درجه دوم به وقایع ایشان را به نقطه‌ای رساند که موضع‌گیری‌های دقیق و اصلاحی کند تا اینکه از سال۱۳۸۴ به بعد، اساساً هاشمی جدیدی متولد شد.

  • در انتخابات سال۱۳۸۸ چطور آن زمان هم اصلاح‌طلبان متهم به تندروی شدند…

بسیار خب! باید مصداقش را بگویند. در آن انتخابات، همان وقایع ستاد به‌آفرین در قیطریه تکرار شد اما به‌شکل سیستماتیک. مگر می‌شود ستاد انتخاباتی یک نامزد را پلمب کرد؟ مگر می‌شود با حکم سفید امضا افراد یک ستاد را دسته‌جمعی بازداشت کرد؟ من معتقدم دوستان عذرخواه باید تاریخ بیست و چندساله اصلاحات را چند مرتبه دوره کنند تا بدانند تندروی‌ها از سوی چه کسانی سر زده است.

  • دوستان به ته مانده جریان اصلاحات لطمه نزنند

من معتقدم شدت گرفتن بحث تندرو و کندرو چند خاصیت دارد. اول اینکه مسئله نمایندگی اصلاح‌طلبان را تا حدودی ترمیم می‌کند. مثلا اگر اصلاح‌طلبی، در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای، ۱۸تیر، توقیف نشریات یا دیگر مسائل مانند انتخابات مجلس ششم، اصلاح‌طلبان را مقصر بداند، خودبه‌خود بی‌اعتبار می‌شود و به اعتبار جریان پیشرو اصلاح‌طلبان اضافه می‌کند چرا که لااقل امروز مشخص است مسئله برخورد با نشریات به چه قصدی بوده و قاضی مخلوع چه پروژه‌ای را پیش برده است. یا در قضیه مجلس ششم مشخص شد مسئله نطق آتشین و مسائل حقوقی و استعفا نبوده است، روندی در جریان بود که به‌تدریج نهاد قانونگذاری خالی از محتوا شود. اما من به دوستان توصیه می‌کنم اگر در گفتار و کردارشان گرهی از کار کشور باز نمی‌کنند و کمکی به تعمیق تفکر نمی‌کنند لااقل به ته ‌مانده جریان اصلاحات لطمه نزنند! من معتقدم اصلاح‌طلبی باید نقد شود. این کار به قوت گرفتن اصلاح‌طلبی کمک می‌کند. اصلاح‌طلبان هم باید نقد شوند و تک‌تک‌شان به نقد کشیده شوند اما نه از موضع‌ تندروی.
شاید بتوان آنها را از منظر فرصت‌سوزی نقد کرد زیرا آنها خیلی کارها را باید می‌کردند و نکردند. اما من با دست‌وپا کردن هویت‌ جدید مخالفم و اعتقاد دارم با پیرایش همین هویت، هویتی جدید ساخته می‌شود. یعنی از درون خاکستر، جرقه‌ها بیرون می‌زنند و روشنی می‌آفرینند. از آن سو، قدرت گرفتن راست‌های رادیکال باعث می‌شود که بسیاری از اصلاح‌طلبان دست‌آموز کم‌کم‌ به کنجی بخزند یا به‌دنبال کاسبی بروند یا حتی به اردوی رقیب نقل مکان کنند. به‌قول معروف فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون! هنگامی که با بلا امتحان شوند، مؤمنان کمتری باقی خواهند ماند. این بلاها شامل حذف از بوروکراسی، قطع شدن مواهب، تنگ‌تر شدن فضای رسانه، فیلترینگ، تجسس‌های مضاعف و… خواهد بود. این رویه نوعی خودپالایشی را به‌دنبال دارد و از دل آن هویت اصلی اصلاح‌طلبان احیا می‌شود و آنها که دوام می‌آورند مانند درختان استوار گذر کرده از توفان می‌مانند تا ان‌شاءالله نسل جدید اصلاح‌طلبی پروار شده و راه را ادامه دهد.

[ad_2]

Source link

عجیب ترین خانه ها در دنیا – تصاوير بزرگ

[ad_1]

تاریخ انتشار : ۱۳۹۹/۰۳/۰۹ ساعت ۱۵:۲۲

کد مطلب : ۲۱۶۵۳۸

گروه عکس: زندگی در عجیب ترین خانه ها گاهی به مذاق بعضی از آدم ها خوش می آید! در واقع بسیاری از انسان ها برای متفاوت بودن با دیگر افراد، خانه های خود را در مکان هایی که به عقل هیچ کسی نمی رسد، یا به عجیب ترین شکل، بر پا می کنند. خانه های عجیب شاید ما را به یاد عجیب بودن دکوراسیون آن ها یا عجیب بودن مکان ساخت آن ها یا حتی اندازه آن ها بیندازد.

[ad_2]

Source link