کاتلین مورفی ستون: سقوط نزدیک به سنت خانواده

شما بدون شک شنیده اید این گفته. آن استفاده می شود به نشان می دهد یک کودک دارای ویژگی های مشابه به پدر و مادر خود را که آیا آنها آن را دوست دارم یا نه.

این عبارت برای اولین بار معرفی شد به من و خانواده من ششم-معلم کلاس. در طول یک کنفرانس معلم-والدین, پدر من مطرح نگرانی که من به نظر می رسید به اندازه کافی روشن است اما نمی قرار داده و تلاش زیادی به کار مدرسه. من تا به حال برای یادآوری شود برای تکمیل هر مشق شب. من همیشه به دنبال کلید های میانبر. در من نبود و من کار مدرسه به طور جدی. (من می دانم, من می دانم. چه بچه عمل می کند که می خواهم؟)

متاسفانه برای من پدر این خاص معلم می دانستم که پدر و مادرم هست. او شنیده ام داستان های خود را و می دانستم که شخصیت خود را. او نیز تا به حال یک حس شوخ طبعی و از ذهن نیست و دارای حق اعمال آن است.

من در حال حاضر برای این کنفرانس, اما من می توانم تجسم او در پاسخ به او مثل روز روشن. در ذهن من معلم بود و درخشش در چشم او و پوزخند بر روی صورت خود. او کاملا عقب نگه داشتن یک خنده. “خوب, شما می دانید آنچه آنها می گویند,” او گفت: به پدر من. “اپل همیشه نمی افتد دور از درخت.”

سال بعد های مختلف معلم گفت: دقیقا همان چیزی که به من پدر و اما در مورد برادر کوچکتر من. بدون شک وجود دارد آن را در حال حاضر خانواده ما شعار. ما با استفاده از آن آزادانه حتی کوتاه شدن آن را به “شما می دانید آنها چه می گویند…” از آنجا که همه ما می دانستند که در آن بود و می خواست به کارآمد. من احساس می کنم موظف به اعتراف است که من نوجوان خود را اغلب با استفاده از آن به عنوان یک انحراف. من در مشکل ؟ آیا من شایستگی این را در دردسر ؟ خب پس. شما می دانید آنها چه می گویند…

هرگز آن را به عنوان به خوبی به عنوان من فکر کردم آن را باید.

عبارت زمان در معنای جدید به عنوان من تماشا فرزندان خود من رشد می کنند. می خواهم به برخی از حقایق سخت در مورد خودتان ؟ ایجاد یک نسخه کوچک از خودتان و سپس به بحث با آنها در مورد عدم تعهد به مدرسه کار خود را. من ناگهان احساس خیلی بیشتر دلسوز نسبت به پدر و مادر من.

مثلا مادر من استفاده می شود به عمد آزار من (یا بنابراین من فکر کردم در آن زمان) با رفتن به در حال اجرا و به مردم او را می دانستند. سپس صحبت کردن به آنها. او نمی تواند با حس من عذاب? من خستگی? آن را قطعا به هر گونه تصمیم گیری در مورد بیرون رفتن با او. آیا ما هم برای این که سریع اجرا به فروشگاه مواد غذایی? اگر چه مامان زد به کسی که او می دانست ؟ او که بدون شک خواهد بود. دلوت کوچک, تنگ گره جامعه و مادر من هنوز هم به این روز خوش مشرب دوست خوب و برونگرا.

من هیچ کدام از این چیزها (یا بنابراین من فکر کردم در آن زمان). تا روز من واضح بود که توسط فرزندان خود من امتناع از رفتن به فروشگاه با من از ترس آنها می شود گیر کرده به من داشتند حرف زدند با یک پیر دبیرستان همکلاسی و یا کسی دیگری آنها را نمی دانم. ظاهرا من می تواند تبدیل به یک واقعی “حرف Patty” یک عبارت من مطمئن هستم مادر من تدریس به کودکان است.

این همه در سرگرم کننده خوب ، من از یک خط طولانی از افرادی که در برقراری ارتباط بهترین طریق وزش اذیت کردن. من کودکان را در انجام سنت دیرینه نورد چشمان خود را در عبارت “اپل نمی افتد دور از درخت.” اما آنها همیشه پوزخند خوب naturedly, بیش از حد.

چند روز پیش یکی از پسران من همراه من به فروشگاه مواد غذایی. معلوم شد که او می دانست که آن مرد پشت کانتر اغذیه فروشی. من دستور سالاد ماکارونی سپس وحی درنگ به آنها داشتند حرف زدند در مورد چیزهایی که من می دانستم که هیچ چیزی در مورد. این احساس من ایستاده بود وجود دارد برای یک مدت زمان طولانی که به من لبخند.

چون شما می دانید آنها چه می گویند…

کاتلین مورفی یک نویسنده مستقل است که زندگی و کار در دولوت. نوشتن برای او در [email protected]

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>