چگونه به موفقیت به دروغ به مادر خود

من به آرامی هستم اما هنوز مجرد است. اما نظر من از نوشتن این مقاله است و نه خنده دار. چگونه من به دروغ به مادرم با موفقیت در تلاش برای دیدار با من در آینده تلاش و همسر روح است و نه جالب. من مطمئن هستم که آن را به شما لبخند. پس لطفا به عنوان خوانده شده.

اول از همه من شنیدم از کسی که ویزای من آماده بود و من فقط به حال به جمع آوری آن از Saimon در مرکز شهرستان. گفتم مامان من رفتن به محل. به جای من در زمان اجاره ماشین و سوار به مرکز و خواسته در مقابله اگر وجود دارد هر گونه ویزا بر روی نام. هر دو این افراد در مقابله با نگاه اشتباه است. آنها پرسید: اگر من تا به حال اعمال شده برای ویزا. من گفتم نه اما من شنیده ام که ویزای من آماده بود و باید جمع آوری آن را از اینجا. شکست 1.

بعد من آمد به می دانم که از منبع دیگری این تعداد تخت که در آن همسر روح من بود به طور موقت اقامت اصلی خود را با خانواده در محل اقامت قبلی. آن را در همان ساختمان ما اقامت داشتند ، من به دروغ به مادرم من رفتن به دندانپزشک اما من در واقع در نظر گرفتن درمان های دندان پزشکی در زمان. به جای رفتن وجود دارد من تا به زیبایی و رفت و به همسر روح من است ، هنگامی که من به آنجا رفتم و زنگ هیچ کس وجود دارد به جز بنده که گفت او نمی دانم اگر خارجی ها زندگی می کردند وجود دارد. در واقع همسر روح من است که یک مسلمان خارجی است. شکست 2.

بار دیگر من دوباره دروغ به مادرم که من هنوز هم تا به حال بیشتر دندان رفع به انجام آن درست بود و به او گفت من تا به حال به اجاره ماشین به دندانپزشک. و به جای من رفت و به من ارشد عمه محل. من ریخت و او تمام داستان زندگی من و چه بد من می خواستم به خارج از کشور و همچنین ازدواج با همسر روح من. او اظهار داشت: او بیش از حد قدیمی برای کمک به. به من گفت که دختر او (پسر عموی من) می تواند کمک کند. او در اما عمه من وعده داده شده او را به او بگویید. من نوشت: من خواهد بود و نام شریک زندگی و او باید در تماس با من, اقامت, اما روز رفت و هنگامی که من به نام او دوباره او آنقدر بی تفاوت که من کاهش یافته است و این موضوع در دسترس نباشد و نیست به او بگویید هر چیزی. شکست 3.

بعد من تا به حال به انجام تعمیرات جزئی بر روی لپ تاپ من. بنابراین من گفت: کسی به من بگویید همسر روح خانواده است که من خواهد بود رفتن به مرکز کامپیوتر در شهرستان که در آن آنها می توانند ملاقات من. من از سمت چپ دومی بخشی از گفتن و مادر من فقط به او گفتم من که قرار بود برای تعمیر لپ تاپ من. وقتی که من رفتم به مرکز من در بر داشت در فروشگاه من به دنبال آن بود تا به حال یک نگاه مدرن تر از قبل و پرسید: برای من می دانستم و او جلو آمد برای کمک به. آنها در زمان من لپ تاپ و شروع به انجام تعمیرات جزئی داشتند حرف زدند در حالی که من با این مرد به دنبال در نوت بوک ها و لپ تاپ ها و در نهایت خرید یک 32GB فلش درایو در قیمت ارزان. چگونه در مورد همسر روح من و اصلی خود را ، آنها هرگز تبدیل شده است. شکست 4.

این است چگونه روز من در حال اجرا هستند و توسط من هستم در حل چه باید بکنید. بدون ازدواج یا رفتن به خارج از کشور سیگنال. هیچ سرنخ هیچ نشانه ای. اما زمانی که من در سمت خنده دار از دروغ گفتن به مادر من هر بار با موفقیت, من نمی تواند کمک کند اما لبخند.

ایندکسر